محمدصدرا كوچولومحمدصدرا كوچولو، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 9 روز سن داره
فاطمه زهرافاطمه زهرا، تا این لحظه: 6 سال و 8 ماه و 15 روز سن داره

♥ღ نی نی ما ღ♥

آمادگی تولد....

خدارو شکر تو این چند روز خیلی از کارای جشن تولد صدرایی رو انجام دادم، البته به کمک خاله روح انگیز، که وقتی من می رفتم خرید شمارو (صدرا جونو)تو خونه نگه می داشت، و البته زحمت تزیینات خونه رو هم زن دایی مبینا کشید، خاله محبوبه هم به کمک دایی سجاد یه کلیپ زیبا از عکسای این یکسال، از تولد تا حالا درست کرده که تو روز جشن، مهمونا ببینن.   کارت دعوت های تولد صدرایی       عکسای بیشتر در ادامه مطلب.....               صدرایی هم، مثل همیشه به تمام کارها نظارت می کرد، کلی هم ذوق کرده بود...   ...
12 بهمن 1392

خبر آمد، خبری در راه است (پیشوازنامه تولد صدرایی)

   9 روز دیگه به جشن تولد یک سالگی صدرا جون باقی مونده، و ما امروز داریم لیست خرید و کارهایی رو که باید انجام بدیم آماده می کنیم،   ما خونه مامانم اینا هستیم و مثل همیشه صدرا مشغول شیطونی و البته خرابکاریست، هر جا میریم همه از دست شیطونیاش زود خسته میشن، میگن مثل بچه ملوان زبل می مونه به هر جایی سرک میکشه، صدرایی در حالی به استقبال یکسالگیش میره که هنوز نه دندون درآورده، و نه راه میره (با دست گرفتن به دیوار، متکا و ... می تونه روی پاهاش بایسته)، البته گاهی وقتا که سر پا می ایسته ما گولش می زنیم و میگیم دست دست، اونم دست میزنه و چند ثانیه ای بدون تکیه گاه می ایسته، بعدش باز چهار دستو پا...
6 بهمن 1392

محرم امسال، اولین محرم صدرایی.....

اینم سه تا از عکسای صدرا در محرم امسال :           منتظر عکسای بعدی صدرایی در ادامه مطلب باشید.... اینم عکسای صدرا جون قبل از رفتن به همایش علی اصغر (ع) (چهارم محرم)   روز عاشورا صدرایی خیلی حالش بد بود سرفه پشت سر هم... بعد اینکه داروهاشو خورد خوابید نزدیکای ظهر بیدار شد ومن بردمش بیرون که هیئت ببینه و این عکسارو شکوه و بهاره دختر خاله هاش گرفتن ازش..   اینم عصر روز عاشورا خونه مادربزرگ کنار آوا و کوثر     این آخری هم خواب ناز صدرایی که خسته شده.....   ...
25 دی 1392

برای علی اصغر امام حسین(ع).......

امام به علی می نگریست که ناگاه تیری به گلوی علی نشست و او را ذبح کرد.  حرمله بن کاهل اسدی با تیری علی را نشانه گرفته بود و ایشان را در دست امام ذبح کرد، آن حضرت دست خود را زیر گلوی علی گرفت، دستش پر از خون شد  و آن را به جانب آسمان پاشید. امام باقر (ع) فرمودند : هرگز قطره ای از آن خون به زمین نریخت.     کودکی که پر کشید و رفت خالی است جای کوچکش خاک کربلا همیشه ماند تشنه ی صدای کوچکش داشت غربتی همیشگی چشم آشنای کوچکش توی ذهن کربلا هنوز مانده رد پای کوچکش حرف های او بزرگ بود مثل دست های کوچکش ناخدای قلب های ماست قلب با خدای کوچکش (برگرفته از کتاب بهار ماندنی)  ...
22 آبان 1392

از بیمارستان تا سفر به مشهد و.......

از مشهد که اومدیم به خاطر چند تا عروسی(دختر خاله خودم، دختر عمه صدرا و.....) که تو فامیل داشتیم وقت نشد عکسای سفر صدرایی رو بزارم تو وبش اما امروز بلاخره تونستم چند تا از عکساشو بزارم.....     ادامه مطلبو حتما ببینید .......   عکسای قبل از سفر به مشهد، شبای بی خوابی مامانی و بی تابی صدرا تو بیمارستان، الهی که هیچ وقت برنگرده.....           اینم عکسای اولین سفر مشهد صدرایی.....                         صدرای تو عروسی دوستای خوبی هم سن و سال خودش، پیدا...
26 مهر 1392

مسافر کوچولو.....

صدرا کوچولو به همراه بابا و مامانش و البته دایی علیرضا و زن دایی مبینا، مسافر مشهد شدند و الان اونجان و قول دادن واسه ی همه ی ما دعا کنن...... این اولین سفر آقا صدرا بعد از به دنیا اومدنشه البته یک ماه نیم قبل از تولدش بازم مشهد رفته بود ولی حساب نیست چون تو دل مامانش بوده...     راستی این سفر اول برای صدرایی کلی جالب بود درست همون روزی که از بیمارستان مرخص شده بود راهی مشهد شدن چون صدرایی یه کوچولو مریض شده بود دکترا هم که  نی نی ها رو سریع بستری می کنن دیگه..... حالا از اون فضای بد بیمارستان یهو بری تو حرم امام رضا(ع)..... چه ذوقی میکنه الان صدرایی... دعا کنید صدرایی ما دیگه مریض نشه، صدرا کوچ...
5 مهر 1392